شمیم زهرا
کودکم قاب زیبای تصویرت بر قلبم نشانی ماندگار است
- خوب اره ... - چرا؟ یعنی چی شد که شد شمیم زهرا ... از تنگی قافیه که نبود ؟ - نه والله ... به عشق دخترم بود ... میخواستم حرفایی بزنم با او یا برای او ... شاید گاهی زدم تو خاکی ... اما یکجورایی همش به امید روزهایی بود که بیاد و بخونه و بتونه با مامانش ارتباط روحی برقرار کنه ... - باشه باور میکنم ... اما راضیه ... خانومی ... الهی دورت بگردم ... ساعت ۶:۳۰ صبح میری سرکار تا بیای خونه شده ۱۶:۳۰ بعد از ظهر ... تو محل کارت هم که مثل سابق اینترنت مفت نداری ... پس کی میخوای برای نوشتن اونم توی دوتا ... گاهی سه تا وبلاگ وقت بذاری؟ - خوب ... خوب ... یعنی ... - آره دیگه وقتی اومدی خونه ... همون چند ساعتی که باید پیش شمیم زهرا باشی تا حضورت رو لمس کنه ... درسته ؟ - درسته ؟ - فکر کنم گرفتی چی میخوام بگم ... "شمیم زهرا" رو بذار برای وقتی که اونقدر دلت برای حرف زدن با دخترت تنگ شد که بیای و فقط برای او بنویسی ... اگر حرف مفیدی برای زدن داری "مثل هیچکس " کافیه ... پ.ن ۱: منم مثل "سبو" نقل مکان میکنم به وبلاگ مثل هیچکس ... شاید گاهی بخش "وبلاگ دوستان" بلاگفا اعلام کنه شمیم زهرا به روز شده ... اونم گاهی ... پ.ن۲: این عکس رو خود شمیم از حرم آقا گرفته ... اقا جون ...قربون لطف و صفای حرمت ... دخترم رو به تو می سپارم ... پ.ن۳: خدا پشت و پناهتون ...
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


