أنّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالحُون  

کدامین حیله و چه سلاح و تجهیزاتی قادر است که قدرت این باور علوی را مخدوش کند؟؟!! 

مستکبران زمین، ابله و فرومایه هستند که تصور می کنند، قدرت ایمان به ظهور منجی صالح با قدرت هول انگیزترین تجهیزات اتمی قابل مقایسه است. 

آنها نمی دانند که شیعه کیست؟  

شیعه مقتدایی دارد که در هر لحظه از تاریخ به او آموخته چگونه عمل کند.  

شیعه میداند که سلاح هسته ای و هر سلاح کشتار جمعی، تر و خشک را با هم می سوزاند و این مرام شیعه نبوده که مظلومی را به جرم ظلم ظالمی، فدا کند. علی علیه السلام به او آموخته که تمامی ثروت و شکوه دنیا به دانه گندمی که به زور از دهان موری گرفته شود نمی ارزد. پس چگونه می توان باور کرد شیعه راستین تا کنون به امید سلاح هسته ای، شجاعت رودر رویی با اسرائیل را داشته و امروز که به تصور شیطان به زمین خورده، تسلیم ظلم استکبار خواهد شد.  

شیعه آموخته که در طول عمر هزار ساله خود، گاه باید در خیبر از جا برکند و گاه ریسمان به گردن خویش، همسرش را در خون ببیند. گاه پاره های جیگر را با پذیرش خدعه و تزویر بر تشت نشاند و گاه با همه اهل بیت خود به آوردگاه جنگ بیاید و گاه در پای سجاده دعا، باورش را در کلمات نیایش گونه به نسل های بعد خویش منتقل کند و گاه علم و خشم خویش را در سینه محبوس کند تا به صاحبان آینده زمین منتقل کند. 

او تردید ندارد که وعده خداوند تحقق خواهد یافت و آینده زمین به صاحبان واقعی اش ارث خواهد رسید. 

حال کدامین قدرت یارای مقابله با این باور را دارد؟  

چه نیاز به بمب اتم، که امروز صهیونیسم و استکبار از باور من وحشت دارد. او که تمام عمر هزاران ساله خود را در وحشت این ایمان، به خدعه و نیرنگ پرداخت و هزار دشمن از غریبه و خودی برای شیعه تراشید تا نگذارد که وعده خدا تحقق یابد. و چه ساده لوحانه به مکر با خدا پرداخت.  

و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۵ساعت 17:8  توسط راضیه | 

مدتی بود انواع بیماری ها و نگرانی ها ذهنم رو درگیر کرده بود . امروز به دنبال یک ترس از آینده و چگونگی اون، به خودم نهیب زدم که: 

 " راضیه چی به سر خودت آوردی؟!! لحظات عمر با سرعت پیش میره و منتظر تو نمی مونه تا به تدریج با خودت کنار بیای و تصمیم بگیری که درست زندگی کنی و لحظات باقی عمر هر چند ثانیه و یا سالی که باقی ست باید مصروف یک هدف بشه ... هدفی که مهم نیست عمری برای رسیدن به اون باقی باشه یا نه ... مهم اینه که بلاخره تصمیم بگیری و در مسیرش قدم برداری ... هر کجای این مسیر که خدا بخواهد و تو بروی، برنده خواهی بود ... چون تو می دونی به برکت ایمان به باورهای دینی، خداوند به نیت ها، بیش از رسیدن ها بهاء میده ... راضیه تو میدونی که خدا به قدر استعداد و توانت از تو انتظار داره - ولی به اندازه آرزوها و بلندی نگاهت به تو توجه میکنه و پاداش خواهد داد ... راضیه تو باور داری که جایگاه اون دنیای تو به اندازه نتیجه ای که کسب کردی نیست بلکه به قدر نیت و همتی که داشتی، خواهد بود ... و اگر افق نگاه تو به دور دست ترین درجات مکارم اخلاق و فضایل انسانی باشه ... تو در جایگاهی به وسعت نگاهت در آن دنیا جای خواهی گرفت ... و ژنتیک و استعداد ذهنی و محیط و نسلت و اطرافیانت - هیچکدام محدودیتی برای رسیدن به مطلوب نهایی نخواهند بود. 

پس راضیه!!! ترو چه شده که اینچنین کنج عزلت گرفته و مغموم به محدودیت های خیالی دنیا - به بیماریها و رنجها و کمبودها درونی خودت می اندیشی ... کمر همت راست کن و برخیز ... یرخیز که شیطان ذره ای کوتاهی ترو انتظار می کشه تا قرنها  فاصله بیاندازه بین تو و مطلوب نهاییت ..."   

بغض نوشت: خانم فاطمه جان می ترسم به مولا ... امروز وقتی کامنتهای مکرر تبریک روز جهانی زن رو در گروه های اجتماعی متعدد دیدم ... دلم یهو ریخت ... چیکار کنم که دلم به اندازه ترسها و بضاعتم کوچیکه ... ترسیدم از اینهمه تلاش برای کمرنگ شدن شما و اهل بیت رسول الله در دلهای سرد مردم ...  

وقتی عزیزان و اطرافیان من به کامنت های بی محتوایی که جایگاه امامان شریف رو مخدوش میکنه ... توجه میکنند و توی بی خیالی دنیاشون - بی خیالتر میشن - دچار قبض شدید میشم ...  

خانم بگو از دست حقیر من چه کاری بر میاد؟ سال 94 را برای من سال همتی عظیم قرار بده تا نه به قدر بضاعتم که به اندازه محبت و توجه شما، در ساخته شدن خودم و دنیای اطرافم موثر باشم ...  


برچسب‌ها: جریان زندگی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ساعت 11:41  توسط راضیه | 

استاد می فرمود آدمها به صورت دوره ای دچار قبض و بسط می شن. شاید به نظر بیاد هیچ دلیل برای اون نیست.  

اما، در دوره زندگی انسان، هرازگاهی نیاز به خلوت و تفکر احساس میشه ... لازمه که هر کسی بعد از مدتی که در هیاهوی زندگی دنیا فرو رفت، به خودش بیاد و به چرایی و چگونگی طی طریقش فکر کنه ... برای آدمهای خیلی خوب این دوره هر شبانه روز هست. یعنی اونها هر شب در خلوت شبانه خودشون به وقایع روزانه می اندیشند و به قول معرف به حساب خودشون می رسند و برای متوسط ترها هفتگی ست ... برای همینه که غروبها هر روز دل بیدار انسان می گیره و یا برای همینه که غروب جمعه دلگیر کننده ست ... این تاثیر همون وضعیت فطریست که خدا در وجود انسان قرار داد و راه حل این گرفتگی هم تنها خلوت با خود و خداست ...  

غروب جمعه که دل انسان میگیره زمان فرار ازین دلگرفتگی و پناه بردن به هیاهوی جمع نیست. بلکه زمان تنهایی و تفکر و حسابرسی ست ... پس هر وقت گرفتار قبض شدید بدونید نیاز به خلوت دارید. نیاز به صاف کردن حسابتون با خودتون و خدای خودتون. نیاز به استغفار و توبه ...

و من اینروزها گرفتار قبض م ... شاید بی هیچ دلیل. اما می دونم که دلیل اون غرق شدن در دنیا و دنیازدگی این روزهاست ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۵ساعت 9:56  توسط راضیه | 
  

مدرسه جدید شمیم زهرا ، مدرسه خوبیه ... منتهی اونچه که همیشه مهمه معلم بچه هاست ... امسال چندتا معلم به صورت تخصصی دروس رو تدریس میکنند ... معلم ریاضیشون رو دوست داره و منتهی دیروز فهمیدم از معلم قرآنش راضی نیست ... شمیم زهرا دو روز در هفته کلاس قرآن میره ... اونم در حالیکه من هیچ اصراری ندارم، خودش علاقمند رفتن به کلاس قرآن هست و الحمدالله خیلی هم خوب پیش میره و الان می تونه با رعایت تجوید و قوائد قرائت، قرآن رو بخونه ... منتهی مشکل او در مدرسه اینه که به اندازه ای که توقع داشته این توانمندی او مورد توجه معلم قرآنش قرار نگرفته ... و این شمیم زهرا رو آزار میده ... 

خیلی دلم میخواد در عین حال که با داشتم روحیه رقابت سعی میکنه در درسها جزء بهترینها باشه، اما بتونه حدش رو رعایت کنه و این باعث توقع زیاد برای مورد توجه واقع شدن و یا حسادت نسبت به همکلاسیهاش نشه ... اما نگهداشتن مرز این تمایلات برای یک بچه ده ساله واقعا سخته ... و منم نمی دونم به چه روشی باید قانعش کنم... 

دختر من در مسابقات علمی که تا حالا سه بار در مدرسه بین 150 کلاس چهارمی برگذار شده، مقامهای اول، سوم و چهارم رو کسب کرده و این باعث شده مورد توجه معلمها و شاگردها قرار بگیره ... برای همینه که همین توقع رو از معلم قرانشون هم پیدا کرده . خصوصا اینکه واقعا قرائت قرآنش خوبه الحمدالله  ... 

وقتی من نمیتونم حد و مرز تمایلات و غرایز مادی خودم رو حفظ کنم چه انتظاری از او میتوم داشته باشم ... منتهی ازینکه ببینم زجر میکشه و خودخوری میکنه، ناراحتم ...  

راست میگن بچه ها با بزرگ شدنشون، مشکلاتشون هم بزرگتر میشه ... خدا سن بلوغش رو بخیر بگذرونه ...  


برچسب‌ها: شمیم زهرا
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۷ساعت 12:52  توسط راضیه | 

ارشد کلام و عقاید، رشته جذابیه و من واقعا از مطالعه دروس ترم اول این رشته لذت می برم... 

بررسی فرقه های مختلف کلامی در طول تاریخ اسلام و مطالعه نظرات ایشان در مورد توحید- صفات و افعال خدا- جبر اختیار - عدل - حدوث و قدم عالم- عالم ذر - معاد - امامت - رسالت و عصمت نبی - نفس و چگونگی خلقت آن و .... و ده ها موضوع کلامی دیگه و لذا بررسی نظرات حکما و فلاسفه در کنار اون، واقعا شیرین و پرحلاوت است. (همیشه دلم میخواست از دعوای بین فلاسفه و متکلمین سر دربیارم- آدم فضول چی بوده)

تنها یک نگرانی مانع اتمام و اکمال این لذت هست و اون پایان نامه رشته قبلی م، علوم قرآن و حدیثه که هنوز شروعش نکردم... تا حالا دوتا موضوع به استاد پیشنهاد دادم و هردوبار بعد از کلی صرف وقت و نوشتم پروپوزال، استاد فرمودند که موضوعات قابل قبول نیست. 

موضوع اول بررسی لزوم امامت بود با استفاده از آیاتی که به سرنوشت امتهای پیشین می پرداخت... 

موضوع به دلیل کلامی بودن و بی ربط بودنش به رشته علوم قرآن، رد شد 

بار دوم آسیب شناسایی رفتارهای انسان در قرآن، رو انتخاب کردم و منظورم از طرح این موضوع پرداختن به مشخصات منفی در انسان بود که مخاطب کلام وحی واقع می شد. خصوصیاتی چون عجول بودن- ناسپاس بودن - موحد شدن در هنگامه بلا و مشرک شدن در زمان عافیت و... 

اما استاد فرمودند این موضوع هم در میدان معارف قرآن هست نه علوم قرآن. 

فهمیدم که یکی از موضوعات مورد علاقه اساتید این رشته ، بررسی معناشناسی واژه های قرآن هست. پس از کلی فکر و سرچ در اینترنت برای یافتن واژه ای پرتکرار در قرآن که کمتر در کتابها و پایان نامه ها به اون پرداخته شده باشه، واژه "توبه" رو انتخاب کردم و البته استاد ظاهرا در قدم اول با این موضوع موافقت کرده. 

توبه بارها و بارها از منظر اخلاق- عرفان - کلام مورد بررسی واقع شده و ده ها جلد کتاب و مقاله در موردش هست ... منتهی تا کنون از حوزه معنا شناسی تحقیق گسترده ای در مورد اون نشده و این می تونه موضوع جالبی باشه که من در خلال اون به معارف دیگه ای از توبه دست پیدا کنم . 

خدا کنه به سرانجام مطلوب برسه . شما هم برای من دعا کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۵ساعت 20:29  توسط راضیه | 

سلام علیکم

مدتیه به این نتیجه رسیدم که شمیم زهرا قدرت دفاع از خودش رو در برابر زور و قدرت بعضی از بچه های مدرسه نداره...

البته اینکه دیر متوجه شدم دلیل هم داشت... تهران که بودیم مدرسه فضه، یک مدرسه مذهبی و یک دست بود با خانواده هایی جوان و متدین و در یک سطح فرهنگی شبیه هم ... به نظر می رسید که شمیم زهرا اونجا خیلی نیاز به دفاع از خودش رو نداشت ...

مشهد که اومدیم، متاسفانه اینطور نشد. مدرسه مخلوطی از انواع بچه هاست از نظر سطح فرهنگی و مذهبی و تربیتی و مالی ...

اوایل کمی نگران بودم ... شمیم زهرا گاهی می گفت که بچه های حرف زشت می زنند - مسخره می کنند - منو تو بازیهاشون راه نمی دن - و منم اینجور وقتها هیچی نمیگم و فقط زمین رو نگاه میکنم ... بچه ها فکر میکنند من ساده لوح هستم...

بهش گفتم تو دلت چه احساسی داری؟ ناراحت و خشمگین میشی یا برات مهم نیست

گفت خیلی وقتها عصبانی میشم و حرص میخورم ...

گفتم : عزیزم اگه عصبانی میشی حتما باید بهشون جواب مناسب و در شان خودت بدی ... با نگاه خشم الود و جدا شدن از جمعشون - و یا با پرسیدن علت این رفتارهاشون - بهشون بفهمون که متوجه بی ادبی و مسخره کردن هاشون هستی ....

ضمن اینکه یک رفتار دیگه هست که ازین هم با ارزشتره و بهتر جواب میده ... با تعجب گفت چه رفتاری؟

گفتم: تو می دونستی به پیامبر خدا می گفتند اُذُن ! اذن یعنی گوش . این اصطلاح به زبون ساده خودمون یعنی ساده لوح ... علتش هم این بود که پیامبر خیلی وقتها خودشون رو در برابر رفتار غلط و گناهان اطرافیانشون به غفلت می زدند ... انگار از روی سادگی نفهمیدن که طرف قصد مسخره کردن ایشون رو داره و یا متوجه گناه کسی نشدند ... بعضیها که به شخصیت الهی پیامبر اشنا نبودن و نمیدونستند که ایشان از غیب درون افراد هم مطلعند و در زیرکی و تیزهوشی ، بالاترین انسانها هستند - پیامبر رو ساده لوح تصور میکردند. 

تو باید بدونی که بچه های مدرسه دشمن تو نیستند ... باید بدونی که دلیل نداره از همه توقع ادب و تربیت بالا داشته باشی ... باید بدونی که دلیل نداره که خیلی زود باهوش بودن و توانایی های خودت رو به همه ثابت کنی ...

زمان که بگذره بچه ها کم کم می فهمند که تو ساده لوح نیستی - این رفتار تو از روی ادب هست و اینکه تو حتی نمی تونی مثل اونها پرخاشگر باشی و مثل اونها مسخره کنی و جوابشون رو بدی - از ضعف تو نیست - بلکه از شخصیت توست ...

یکی دو روز پیش بود که شمیم زهرا وقتی اومد خونه گفت: مامان میدونی امروز دیانا به من چی گفت ... گفت: شمیم تو اصلا ساده لوح نیستی- خیلی هم زرنگی - فقط چون جواب کسی رو نمیدی اینطوری به نظر میای

ته دلم خوشحال شدم - ازینکه حرف من زمین نخورد - توقع نداشتم به این زودی چنین حرفی بزنه ....

حالا فکر میکنم که درست همینه که شمیم زهرا در معرض اینگونه آسیب های اجتماعی قرار بگیره ... باید از الان نوع رفتار صحیح رو تمرین کنه ... اینکه مدام نگران چالشهای او باشم و من بخوام که رفعشون کنم - او رو اسیب پذیر بار میاره و فردا توی محیط کار - محیط دانشگاه - محیط خانواده همسر ، قادر نخواهد بود که رفتار درست رو انتخاب کنه و بتونه تصمیم بگیره که در لحظه چه رفتاری از خودش بروز بده ....

خدایا به من بیاموز آنچه تا کنون نیاموختم و به آموختنش نیاز دارم


برچسب‌ها: شمیم زهرا, جریان زندگی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۸ساعت 8:50  توسط راضیه | 

فدای تو     و     محرم تو

آقا جان اشک میخواهم جاری چون فرات

دانلود مداحی مراسم استقبال محرم 93

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۴ساعت 19:41  توسط راضیه | 

این روزها وقت سر خاروندن ندارم از صبح که پا میشم، منتظرم تا شمیم زهرا مدرسه بره و باباییش سرکار ... اونوقت می پرم پای کامپیوتر و میرم سایت دانشگاه تا حدود ساعت یازده صبح ... بعد یک ساعتی تمدید اعصاب و روان و حوصله ای باشه پیاده روی و بعدش نهار و برگشت دختری - نهار بابایی و ...

شمیم زهرا برای شورای دانش آموزی مدرسه کاندیدا شده ... دل تو دلش نیست ... مدام از اینکه چکار کنه و چطور تبلیغ کنه حرف میزنه ... ظاهرا دخترای هم سرویسیش در مورد مهمونیهایی آنچنانیشون با هیجان تعریف می کنند ...

امروز صبح می گفت:"مامان من از مهمونهامون چطوری بگم که فکر کنند منم باکلاسم و بعد به من رای بدن" گفتم عزیزم:" همه اونهایی که با هیجان از تفریحاتشون حرف می زنند ، دوست دارند به کسی رای بدن که عمرش رو تلف تفریحات شخصی خودش نکنه ... تو قبل از هرچی سعی کن مهربون و خوش اخلاق باشی - به همه کمک کنی - به همه لبخند بزنی - درس خون باشی و ... اینها هستند که بچه ها رو به تو علاقمند می کنند"

دیروز بهش گفتم که شرح وظایف شورای مدرسه رو از اینترنت بگیره و مطالعه کنه تا بدونه که باید چیکار بکنه و همینطور پیامهای تبلیغاتیش رو بر اساس همونها تهیه کنه ... گفت :"بابا بچه های این دوره زمونه مثل شماها نیستند ... اونها به پیامهای خنده دار - بچه های شیک - کلاس گذاشتن و متفاوت بودن ،اهمیت میدن" ... گفتم: "مامانی ، تو هم سعی کن متفاوت باشی - اگه همه بچه ها به قول تو به اینها اهمیت میدن پس متفاوت بودن یعنی اینجوری نباشی ... فراموش نکن که حتی اگه کسی دوست ظاهری و هم صحبتش رو بر اساس اینها انتخاب کنه - نهایتا وقتی تو دلش به دنبال یک بچه شاخص برای انتخاب و تحسین می گرده ، کسی رو انتخاب میکنه که راستگو - مهربان - متین - شاد و مودب باشه "...

داره کم کم دوگانگیهای محیط اجتماعی روش تاثیر میذاره ... البته خیلی نگران نیستم بلاخره باید از دل همین دوئیتها راه رو پیدا کنه ... خدایا کمکش کن تا این سرگردانیها - مثل مادرش - تموم جوونیش رو بخودش مشغول نکنه و بتونه جوونی شاد و سالم و متعالی داشته باشه ...


برچسب‌ها: شمیم زهرا
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۹ساعت 7:45  توسط راضیه | 

بعد از ده روز که به وبلاگ سر زدم- دیدم فقط دوتا وبلاگ از لیست پنج صفحه ای بخش "وبلاگ دوستان" به روز شده ... فهمیدم دَدَم وای ... وبلاگ نویسی هم بلاخره دِمُدِ شد ...

جایی که واتساپ و وایبر و لاین و تانگو هست - کی میره تو غار زندگی کنه ؟!!

 

اینکه نمی نویسم نه از سر گرفتاری و مشغولیت دنیاست - بیشتر از سر بی حوصلگی و دلزدگی از دنیاست ...

 

نتایج کارشناسی ارشد که اومد - دیدم تو همون کنکوری که از باب خنده شرکت کرده بودم - رشته کلام و عقاید دانشگاه مجازی قرآن و حدیث قبول شدم ...

زده به کله ام - قصد کردم - این رشته رو هم بخونم - در حالیکه هنوز پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قران و حدیث ام مونده ...

فک می کنید تو این یکی بتونم گمشده خودم رو پیدا کنم ؟!!

من که حسابی قاطی ام ... شیطونه میگه برگرد دوباره به صنعت و کار تو کارخونه - تو اینکاره نیستی داداش من ... هرکسی رو بهر کاری ساختند ... رفتن تو راه معرفت - عیاری میخواد که تو نداری ...

 

روزهای میلاد اقاست ... حرم به شدت شلوغه ... به سختی میشه رفت زیارت ... منتهی ان شاءالله اگه زیارت نصیبم شد - چشم حتما دعاگوی دوستان هستم ....


برچسب‌ها: جریان زندگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۲ساعت 1:18  توسط راضیه | 
حرف برای زدن زیاده

منتهی نمیدونم چرا این روزها حرف زدنم نمی یاد

انگار منتظرم ببینم آخر کار چی میشه

آخر کار این دنیا

 پس کی قیامت میشه بابا بریم پی کارمون

ای کاش یکی بشینه کنار دستت و همه چیز رو مث این بچه دبستانیها برات توضیح بده ... خیلی از پشت پرده های وقایع جهانی تا وقایع فامیلی - تا وقایع خانوادگی - تا وقایعی که در درون دل خود خودت میگذره ... دیگه از اینهمه حیرت و سردرگمی نجات پیدا می کنی و بعدش با خیال راحت نفس عمیقی بکشی و بگی اِ اِ اِ - یعنی همش همین بود ... اونوقت به پوچ و تو خالی بودن همه اتفاقاتی که ابتدا به چشمت خیلی گنده میاد پی ببری ... و پشت همه این پرده ها ببینی تو این دنیای به هم ریخته و درب و داغون - فقط توکل ٍ که حرف اول و وسط و آخر رو میزنه ... بعدش دستی به شونه خودت میزنی که دلت رو محکم رفیق ... دلت که محکم شد - عزمت برای رها کردن خودت از همه این چی شد چی شد ها - قوی میشه ... اونوقت این تویی و این تکلیفی که دیگه شفاف شفافه ... بی ترس و واهمه از اینکه نتیجه چی قراره بشه .... فقط بهت بگم ها !! نذار گنده بودن تکلیف تو دلت رو خالی کنه ... یواش یواش که بهش عمل کنی تو هم قد اون گنده میشی ...


برچسب‌ها: مبارزه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۹ساعت 3:48  توسط راضیه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
"شمیم زهرا" نام توست - دختر زیبا و مهربانم

پیوندهای روزانه
شعر برای حجر بن عدی
بهرام رادان و موزیک ویدیو ضد دین او
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
به طاها به یاسین به معراج احمد
شعر علیرضا قزوه - امام نقی علیه السلام
شعر علیرضا قزوه در تسخیر لانه جاسوسی انگلیس
شعر عليرضا قزوه درباره قيام مردم مصر
دعاي احتجاب
زيارت عاشورا
حدیث معرفت به نورانیت امیرالمومنین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آرشيو
برچسب‌ها
جریان زندگی (48)
شمیم زهرا (23)
یافته (18)
استاد می فرمود (12)
آقا حسین علیه السلام (11)
دانشکده (7)
بغض (7)
مبارزه با نفس (6)
آقام رضا علیه السلام (4)
مناسبت ها (4)
تولدت مبارک (3)
انتظار (3)
حوزه هنری (3)
امام علی النقی علیه السلام (3)
رسانه (2)
زیارت (1)
امام خمینی ره (1)
مبارزه (1)
بیانات رهبری (1)
طریق (1)
پیوندها
نور هدایت (وبلاگ دیگر من)
آآآی .. بحر آتشین (فاطمه سادات)
ااینم عفتونه (عفت)
آقا مهدي باكري (جناب تبريزي)
استاذنا (تلميذ)
اسکالپل - سایت
اسكالپل - وبلاگ
الهدی
اگنوستيك
تك درخت
تلخ و شیرین (شیرین)
جای خالی
حرفهای خودمانی با خدا (مشکات)
خانه کوچک ما (طعم باران)
رنگینک (فائزه سادات)
زير يك سقف (زينب سادات)
دلانه های بارانی (بی هویت)
دوچشم
سايه سار محبت (زهرا)
سبز خزان (شاهد)
سلام علي ال ياسين (جناب مهدي سنجرانی)
سيب رنگي (مامان نوا و بابا سروش)
صراط (جناب باشی)
عشقی که زندگیست (سپیده)
عقل سرخ
عمق دید
کپی پیست (warth)
گنجشگک اشی مشی (مصطفی)
مسافرانه (راهی)
مقالات (دانشجویان استاد شاهرودی)
مکتب خونه
من آرامش را مي آموزم
وآسا (پارسا)
نسیم رحمت
نون اول نامه ..
نوشته های سید حمید هاشمی
وبلاگ تخصصی نهج البلاغه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM